139210131558375931848184

کد خبر : 120333

تاریخ انتشار : ۱۲:۴۸ ب.ظ - جمعه ۱۳۹۵/۰۵/۸

به بهانه نقش تیمسار شهید منصورستاری و دلاوران ارتش در حماسه مرصاد؛

نحوه شهادت شهید ستاری و یاران و همرزمانش در سانحه هوایی

گفتمان نیوز: گفتمان نیوز: فرمانده فقید نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران،‌ سرلشکر شهید منصور ستاری و یاران و همرزمانش، پانزدهم دی ماه سال ۱۳۷۳، در سانحه هوایی به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

 
به گزارش پایگاه خبری گفتمان انقلاب اسلامی، مطالب زیر شامل خاطرات دو سه روز آخر از زندگی شهید ستاری و یارانش می باشد که تقدیم می شود.

 

10034

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نحوه شهادت شهید ستاری و همراهان (قسمت اول)

 

مقدمه‌:

تیمسار ستاری مدت ها در اندیشه ساخت یک خودرو سواری در نیروی هوایی بود. به نظر می‌رسید ایشان می‌خواستند با این عمل به کارخانجات خودروسازی کشور که حدود سی سال خودرو تولید می‌کردند ، ثابت کند که در این کشور می‌شود خودرو تولید کرد و هر سال هم مدل آن را عوض کرد . تا از این طریق کشور را از وابستگی به خودروهای خارجی بی‌نیاز کرد.

تیمسار با این اهداف ، فرمانده آمادگاه تعمیر و نگهداری خودرو در نیروی هوایی را ملزم به طراحی و ساخت اتومبیل کردند. پس از چندی به ایشان اطلاع داده شد به علت نبود امکانات لازم ، ساخت خودرو امکان پذیر نیست.

به تازگی سربازی به‌آمادگاه نوسازی فرماندهی لجستیکی آمده بود به نام «رضا میکائیلی». او در طرحهای صنعتی دارای ابتکاراتی بود و چندین طرح برای ساخت خودرو تهیه کرده بود.

طرح های میکائیلی به جناب ستاری نشان داده شد. تیمسار پس از دیدن آنها بسیار خرسند شدند و بلافاصله برای دیدن آن سرباز به کارگاه آمدند. تیمسار ، مقداری با میکائیلی صحبت کردند و همان جا با گچ روی زمین طرحی را کشیدند و نظرات خود را در باره ساخت خودرو به او اطلاع دادند . همان روز پروفیل لازم خریداری شد و کار ساخت شاسی آغاز گردید . فردا صبح که تیمسار به کارگاه آمدند ، شاسی آماده شده بود . بسیار خوشحال شدند و به یک قسمت آن اشاره کردند و گفتند: این مقدار ، زیادی است. باید اصلاح شود.

با راهنمایی تیمسار ، تغییرات انجام گرفت و چند روز بعد ، موتوری که برای شاسی در نظر گرفته شده بود ، روی آن نصب و به ترتیب اکسل‌های جلو و عقب ، و چرخها آماده شد . صندلی هم به آن افزوده شد.

در این زمان که مصادف با برگزاری نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوایی در دانشگاه هوایی بود ، تیمسار دستوردادند ، خودرو با همان وضعیت در نمایشگاه شرکت داده شود . هنگامی که رهبر معظم انقلاب اسلامی ، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای ، از نمایشگاه بازدید می کردند ، تیمسار ، ماشین را به ایشان نشان دادند که سال آینده این ماشین به بهره‌برداری برسد.

در مراحل ساخت ، مدیر عامل پارس خودرو به دعوت تیمسار به کارگاه آمد و از ماشین بازدید کرد. ایشان گفت : موتور ماشین ضعیف است و چند روز بعد یک موتور « رنو-۵ » هدیه کرد.

بر مبنای موتور جدید ، مقداری تغییرات بر روی شاسی و اتاق خودرو انجام گرفت و تیمسار هر روز به این بخش می زدند و اصرار داشتند ، ماشین تا ۱۹ بهمن (روز نیروی هوایی) آماده شود.

روز چهارشنبه ۱۴ دی ماه ۷۳ به کارگاه آمدند و از ساعت ۵ عصر تا ۱۱ شب پیش بچه ها ماندند. فردا از کیش زنگ زدند و گفتند:

بگویید همه بچه‌ها بمانند ،‌ من می‌آیم…

در ادامه خاطراتی از روز ۱۳ دی ماه، دو روز قبل از شهادت شهید منصور ستاری و همراهانشان تا لحظه شهادت ایشان را خواهید خواند…

 

253568_597

 

نحوه شهادت شهید ستاری و همراهان (قسمت دوم)


سه شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۷۳ – تهران – ستاد فرماندهی نیروی هوایی

میدان ورزش هنر آموزان نیروی هوایی در مسیرش قرار داشت . هر روز صبح زود هنر آموزان به آنجا می‌آمدند و به صورت گروهی ورزش می‌کردند . تیمسار از کنار آنها که می‌گذشت ، غرق تماشا می‌شد .

از ماشین پیاده شد و به کنار میدان ورزش رفت . هنر آموزان با حرکات زیبای « عبور از موانع » چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کردند . تیمسار محو تماشای آنها شد . حتی آمدن تیمسار میرزا و احترام گذاشتن او را متوجه نشد . میرزا سلام کرد . تیمسار سر برگرداند و با لبخند گفت :

کی‌آمدید ؟

میرزا گفت : « همین الان » و سپس کارهایی را که در باره ورزش و تغذیه هنر آموزان انجام داده بود، به تیمسار گزارش کرد .

صبح زود بود و پرسنل دفتر فرماندهی هنوز به سر کار خود نیامده بودند ، تیمسار نامه‌ها را روی میز سرهنگ شریفی ، گذاشت و نامه دختری را که از او کمک خواسته بود ، جدا کرد و روی آن نوشت :

خانم نیکزاد ، همین امروز این نامه را پی‌گیری و نتیجه را گزارش کند !

با عجله از اتاق خارج شد تا به جاهایی که برای بازدید انتخاب کرده بود ، برود و ساعت ۹ صبح برای پرواز خود را به فرودگاه دوشان تپه برساند .

قرار بود ، تیمسار ستاری با تیمسار صادقپور که استاد خلبانش بود ، سفری به منطقه کوشک نصرت قم داشته باشند ، اما صادقپور به رغم اینکه از روز یک‌شنبه برای این پرواز برنامه‌ریزی کرده بود ، ولی به علت مه آلود بودن هوا مایل نبود این پرواز انجام گیرد . برج مراقبت دید خلبان را کمتر از دو کیلومتر گزارش کرده بود . لذا به سرهنگ شریفی ، آجودان فرماندهی زنگ زد و گفت :

به علت دید کم فرودگاه ، فعلاً پرواز مقدور نیست . به تیمسار بگو منتظر بماند تا هوا بهتر شود .

چند دقیقه بعد ، تلفن به صدا در آمد . صادقپور گوشی را برداشت . سرهنگ شریفی با عجله گفت :

تیمسار بدون تماس با ما به فرودگاه دوشان تپه رفته و در « رمپ » منتظر شماست .

صادقپور به تکاپو افتاد که در این وضعیت چگونه از برج مراقبت مهر آباد اجازه پرواز بگیرد . بعد از اندکی فکر کردن با برج مراقبت تماس گرفت و گفت که می‌خواهد جهت تهیه گزارش وضعیت هوا ، پروازی را انجام دهد .

برج مراقبت اجازه داد و او بلافاصله به طرف هواپیما دوید و از فرودگاه قلعه مرغی به پرواز درآمد و در دوشان تپه روی باند نشست . هنوز تیمسار نیامده بود . صادقپور حدود ۲۰ دقیقه منتظر ماند تا اینکه تیمسار ستاری به باند آمد و با خنده گفت : همه چیز که رو به راه است ؟

صادقپور گفت :

حالا همی شد ، امروز را منصرف می‌شدید ؟

تیمسار گفت :

می‌شد ، ولی باید همه برنامه‌هایم را به هم می‌ریختم .

هر دو خندیدند و در کابین هواپیما نشستند . تیمسار هواپیما را روشن کرد و برای پرواز با برج مراقبت تماس گرفت . برج به علت ترافیک سنگین فرودگاه مهر آباد آنها را حدود ۴۵ دقیقه منتظر نگه داشته بود و اجازه پرواز نمی داد .

صادقپور دوباره با برج تماس گرفت و گفت :

اجازه پرواز بدهید ، ما روی آسمان فرودگاه منتظر می‌مانیم تا مهر‌آباد اجازه خروج بدهد .

برج موافقت کرد . تیمسار هواپیما را روی باند دواند . دسته‌های کلاغ سرتاسر باند را پوشانده بود . تیمسار لحظه ای هواپیما را متوقف کرد . صادقپور گفت :

کلاغ حیوان باهوشی است . سریع می‌گریزد ، شما پرواز کنید .

هواپیما به پرواز در‌آمد و به سمت منطقه کوشک نصرت اوج گرفت .

تیمسار طبق معمول در پرواز از فراز حرم امام (ره) می‌گذشت ، آن روز نیز چرخی زد و از بالا به حرم نگریست و گفت :

صادقپور ! حرم امام را ببین ، یک دنیا عشق و ایمان در آن پایین آرمیده است .

سپس مسیر را به سمت ۲۱۰ درجه از بالای کهریزک به سمت کوشک تغییر داد ، از کهریزک به بعد ، هوا صاف شده بود و دریاچه نمک از دور پیدا بود . تیمسار گفت :

دیدن دریاچه از بالا خیلی زیبا است ! برویم ببینیم ، آب آن در چه وضعی است . صادقپور هیچ می‌دانی که این دریاچه از هر گونه آلودگی و ناپاکی به دور است . این همه زلالی آب ، این همه سپیدی نشان دهنده قداست این خاک است . در یک حاشیه‌اش حضرت معصومه (سلام الله علیها) و در حاشیه دیگرش مردی از سلاله پاکشان آرمیده است .

تیمسار بعد از اندکی گشت زدن بر فراز دریاچه به کوشک آمد و هواپیما را روی باند نشاند و بازدید را شروع کرد .

 

275_635857088622885454_l

 

 

بازدید از کوشک تا ظهر طول کشید . تیمسار و صادقپور بعد از خواندن نماز و صرف نهار به تهران پرواز کردند .

در تهران ، پرسنل فرودگاه قلعه مرغی منتظر تیمسار بودند . تیمسار هواپیما را فرود آورد . او در نظر داشت که از دانشکده پرواز و موزه نیروی هوایی بازدید کند . از فرمانده پرسید :

همه آماده‌اند ؟

او پاسخ مثبت داد . تیمسار متوجه شد پرسنل به علت اینکه منتظر آمدنش بوده‌اند تا آن ساعت ناهار نخورده‌اند ، لذا از فرمانده پرسید:

بچه‌ها ناهار خورده‌اند ؟

فرمانده گفت :

قربان مشکلی نیست . بعد از بازدید می‌خورند .

تیمسار گفت :

به بچه‌ها بگو همه بروند ناهار . من این جا هستم بعد از ناهار بازدید می‌کنیم .

بازدید ساعت چهار بعدازظهر به پایان رسید . صادقپور برای رفتن اجازه خواست . تیمسار گفت :

-بیا با هم سری به دانشگاه هوایی بزنیم . دلم نمی‌خواهد حادثه چندی پیش دوباره تکرار شود . باید همه چیز را خوب کنترل کرد .

انفجار دیگ بخار را می‌گویید ؟

بله مگر یادت رفته . تعدادی کشته و زخمی هم داشتیم . بازدید ما حواسشان را بیشتر جمع می‌کند .

تا ساعت شش عصر ، مشغول بررسی مشکلات آنجا بود . در این موقع تیمسار به صادقپور گفت:

-وقتت را زیاد گرفتم . برو به کارهات برس !

ساعت هفت ، هوا تاریک شده بود ، تیمسار از دانشگاه به سمت ستاد نیرو حرکت کرد . در جلو آمادگاه « موتور جت » سرهنگ شمالی را دید که با شخصی در حال صحبت کردن است .

صدایش زد و گفت :

شمالی ! آنجا چه کار می‌کنی ؟

شمالی گفت :

با حاجی داریم صحبت می‌کنیم . الان می‌روم سر کارم .

تیمسار خیلی جدی گفت :

بعد از این دیگه ، نه دوستت دارم و نه پیشت می‌آیم .

سرهنگ شمالی با تیمسار خیلی دوست بود . از هیچ گونه تلاشی به خاطر تیمسار دریغ نداشت . لذا از شنیدن این حرف متعجب شده بود ، جلوتر رفت و گفت :

تیمسار! متوجه نشدم ، چی فرمودید ؟

تیمسار ستاری از پنجره اتومبیل دست به گردن شمالی انداخت و او را به طرف خود کشید و صورتش را بوسید و گفت :

مزاح بود جدی نگیر می‌دانی خیلی دوستت دارم . کاش وقتی بود برای یک فنجان چای . فردا حتماً هستم تا ببینم کار را به کجا رساندید .

سرهنگ شمالی مسئولیت آمادگاه موتور جت را به عهده داشت . تیمسار صبح روز چهارشنبه ، سری به شمالی زد و سپس برای سرکشی به قسمتهای دیگر رفت . عصر ، دوباره برگشت و شمالی را با خود برای بازدید از ساخت اتومبیل برد و گفت :

به آقام ( مقام معظم رهبری ) قول داده‌ام ماشین را تا ۱۹ بهمن آماده کنم . ولی هنوز خیلی از کارهایش باقی مانده .

شمالی گفت :

پس حالا چه کار می‌خواهید بکنید ؟

تیمسار پاسخ داد :

-باید شبانه روز کار شود .

به شعبه رسیده بودند . تیمسار از ماشین بازدید کرد . اندکی در طراحی یکی از قسمتهای اتومبیل ایراد دیده می‌شد . به سرهنگ نصرالله پناهی ، مسئول ساخت آن ، گوشزد کرد و گفت:

این ایراد را برطرف کنید . فردا به کیش می‌روم و عصر که برگشتم مستقیماً به این جا می‌آیم ، ببینم چه کرده‌اید .

ساعت ۱۱ شب ، تیمسار از همه خداحافظی کرد و به منزل رفت.

 

IMG23032985

 

نحوه شهادت شهید ستاری و همراهان (قسمت سوم)
پنج‌شنبه ۱۵ دیماه جلسه شورای فرماندهان پدافند هوایی به مدت سه روز در کیش برگزار شده بود ، تیمسار ستاری قرار بود برای مراسم اختتامیه سخنرانی کند . ساعت ۹ صبح به تیمسار یمینی ، اطلاع داده شد که هواپیمای تیمسار ستاری تا ده دقیقه دیگر در باند فرود می‌آید . او به اتفاق سایر فرماندهان جلسه را تعطیل کردند و به استقبال تیمسار رفتند .

هواپیمای تیمسار در باند نشست و او به همراه معاونتهای خود از آن پایین آمد و به سمت سالن برگزاری جلسه به راه افتاد .

تیمسار در جلسه دو ساعت سخنرانی کرد و چنان حرف می‌زد که همه از حالت حرف زدنش متعجب شده بودند . نکاتی را در باره آینده نیرو به فرماندهان متذکر شد ، که انگار وصیت نامه می‌خواند . تیمسار و همراهان او پس از صرف ناهار به مقصد اصفهان پرواز کردند .

هواپیمای « جت استار » غرش کنان در آسمان پایگاه اصفهان ظاهر شد و اندکی بعد روی باند ایستاد و تیمسار و همراهانش از پلکان هواپیما پایین آمدند . فرمانده پایگاه به استقبال آمده بود . احترام نظامی گذاشت و با عرض خیر مقدم ، اعلام کرد که پایگاه برای بازدید تیمسار فرماندهی آماده است . تیمسار از همان جا بازدید را آغاز کرد . ابتدا به گردان نگهداری رفت و مرحله کار «اورهال» کردن یکی از هواپیماها را مشاهده کرد و گفت :

تلاشهایتان دارد به نتیجه می‌رسد .

سپس به انبارهای تدارکاتی رفت . سرهنگ شاه حیدری یک روز قبل از تهران به دستور تیمسار آمده و انبارها را برای بازدید آماده کرده بود . تیمسار یک به یک قطعات موجود در انبارها را بازدید کرد . این کار سه ساعت به طول انجامید .

بعد از بازدید ، در گوشه یکی از انبارها که برای پذیرایی در نظر گرفته شده بود ، تیمسار و همراهان جمع شدند .

بعد از پذیرایی مختصر دسته جمعی برای ادامه بازدید به انبار قطعات هواپیما رفتند .

تیمسار وقتی قطعات را دید با خوشحالی غیر قابل وصفی گفت :

بحمدالله برای اورهال کردن هواپیماهای موجود کمبود قطعه نداریم .

برق انبار بعدی اشکال پیدا کرده بود و تیمسار برای اینکه آنجا را نیز بازدید کند با چراغ قوه این کار را انجام داد . قطعات موجود را به دقت بررسی کرد .

در چهره تیمسار خوشحالی زایدالوصفی دیده می‌شد که برای سایرین جای تعجب بود .

تیمسار رزاقی از میر عشق‌الله پرسید :

شما چه کار کرده‌اید که تیمسار این قدر خوشحال هستند ؟

میر عشق‌الله گفت :

نمی‌دانم ، ولی فکر کنم ایشان خوشحالی‌اش از بازدید خوبی است که داشته‌اند .

ولی کسی نمی‌دانست که خوشحالی او از الهامی است که از شوق وصل به او داده‌اند .

کم‌کم خورشید بساط خودش را از دیوار انبارها برمی‌چید و با رفتنش سوز گزنده‌ای را به جا می‌گذاشت .

تیمسار لحظه‌ای احساس سردی کرد ، زیپ کاپشنش را بالا کشید و نگاهی به خورشید در غروب نشسته انداخت .

خورشید همانند طشت خونی از پس شاخه‌های استخوانی درختان نمایان بود و کران تا کران آسمان را به رنگ خون در آورده بود . این آخرین نگاه تیمسار به خورشید روز پانزدهم دیماه بود .

وقت اذان شده بود . گلبانک الله اکبر از گلدسته‌های مساجد به گوش می‌رسید . در گوشه یکی از انبارها تیمسار و همراهانش به نماز ایستادند و بعد از نماز دوباره بازدید را تا آخرین انبار ادامه دادند .

 

328595_481

 

 

در پایان تیمسار به میر عشق‌الله گفت :

همه چیز مرتب و به اندازه کافی وجود داشت . ان‌شاء الله در بازدیدهای بعدی برای شام می‌مانیم .

میر عشق‌الله گفت :

چرا امشب نمی‌مانید ؟

تیمسار گفت :

در تهران کار زیادی دارم . به بچه‌های سازنده اتومبیل قول داده‌ام ، امشب به آنها سر بزنم .

لحن تیمسار طوری بود که دیگر میر عشق‌الله بیشتر از این نتوانست تعارف کند لذا به همراه معاونین خود ، مهمانان را تا باند فرودگاه بدرقه کرد . سایر مهمانان که همراه تیمسار بودند ، یک به یک بدرقه کنندگان را در آغوش گرفتند و به گرمی از آنها خداحافظی کردند و در هواپیما نشستند .

خلبان ، هواپیما را برای پرواز آماده کرد…

 

1417667_515

 

ناگفته هایی از نحوه شهادت شهید ستاری و همراهان (قسمت پایانی)

خلبان ، هواپیما را برای پرواز آماده کرد… 

ساعت حدوداً ۸ شب بود. خلبان سرهنگ جمشیدی به همراه کمک خود سرهنگ دوم خلبان جم منش هواپیمای جت استار را برای پرواز به سمت تهران آماده می کردند. تیمسار ستاری به همراه تیمسار اردستانی ، شجاعی ، یاسینی و دیگر همراهان به پای هواپیما آمده و پس از خداحافظی سوار بر هواپیما شدند.

مهندس پرواز سروان سنایی مشغول چک های قبل از پرواز است. بعد از سوار شدن درب هواپیما بسته می شود. ساعت تقریباً ۲۰:۱۰ کمک خلبان از برج اصفهان اجازه استارت و درخواست کلیرنس برای فرودگاه مهرآباد را می خواهد.

اجازه استارت داده می شود. مسیر پروازی نیز برای پرواز به سمت تهران توسط برج به هواپیمای حامل فرماندهان ارتش داده می شود. بعد از روشن شدن ۴ موتور جت هواپیما ، درخواست تاکسی برای باند ۲۶ فرودگاه شهید بهشتی اصفهان داده می شود و مسیر تاکسی کردن توسط برج به خلبان اعلام می شود.

هواپیما آرام آرام و بدون هیچ گونه مشکلی مشغول تاکسی کردن هست. تیمسار و همراهان مشغول صحبت و گفتگو با یکدیگر هستند . بعد از رسیدن به اول باند ، برج هواپیما را برای تیک آف مجاز می نماید و پرواز خوبی برای آنها آرزو می کند. خلبان جمشیدی با جلو دادن تراتل های هواپیما ۴ موتور را به غرش در می آورد و هواپیما بعد از رسیدن به سرعت مناسب تیک آف می کند و با گردش به راست شروع به گرفتن ارتفاع و قرار گرفتن در مسیر پروازی می کند.

حدوداً ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه مهندس سنایی و خلبان مشغول انجام چک لیست های بعد از تیک آف و ارتفاع گرفتن هستند . ناگهان متوجه می شوند که چراغ هشدار درب هواپیما روشن شده و نشان می دهد که اشکالی در درست بسته شدن آن می باشد. (قبلاً نیز گویا این در مشکل داشته و کامل سیف نمی شده است) با مشاهده این وضعیت خلبان با اعلام وضعیت اضطراری به واحد مراقبت اصفهان درخواست بازگشت به اصفهان و رفع مشکل را می نماید.

واحد مراقبت با انجام اقدامات لازم هواپیما را راهنمایی میکند تا مجدداً به فرودگاه اصفهان برگردد. داخل هواپیما نیز به اطلاع تیمسار و سایرین می رسانند که هواپیما دچار مشکل در درب شده و قصد بازگشت به اصفهان را دارند. کمک خلبان جم منش و مهندس پرواز سنایی مشغول چک لیست های حالت اضطراری هستند. خلبان شریفی نیز هواپیما را در کنترل دارد. خلبان کم کم شروع به کاستن ارتفاع می کند. لازم به ذکر است ارتفاع فرودگاه اصفهان از سطح دریا ۵۰۵۹ پا می باشد. (خلبان به گمان اینکه در مهرآباد خواهد نشست ارتفاع را تا حدود ۵۰۰۰ پا کاهش می دهد (ارتفاع تهران از سطح دریا ۳۷۹۴ پا است))

ساعت ۲۰:۴۲ در آخرین تماس؛ موقعیت هواپیما خواسته می شود. اینگونه جواب می آید: در حال گردش برای فاینال هستیم و ناگهان ارتباط با برج مراقبت قطع می شود.

هواپیمای جت استار نیروی هوایی به شماره ثبت ۹۰۰۱-۵ در فاصله ۶۴ کیلومتری فرودگاه در جاده نایین – یزد سقوط کرده بود و فرمانده نیروی هوایی و جمعی از فرماندهان نیرو و همراهانشان به شهادت رسیده بودند.

در این هواپیما افراد زیر به همراه شهید ستاری به شهادت رسیدند :

شهید خلبان مصطفی اردستانی (معاونت عملیات نیروی هوایی) – شهید خلبان سید علیرضا یاسینی (معاون هماهنگ کننده و رئیس ستاد نیروی هوایی) – شهید احمد شجاعی – شهید حسن رزاقی – شهید شریفی (مسئول دفتر شهید ستاری) – شهید خلبان جمشیدی (خلبان پرواز) – شهید خلبان جم منش (کمک خلبان) – شهید سنایی (مهندس پرواز) – شهید پورزاری (افسر و گارد همراه) – شهید محتشمی (افسر و گارد همراه) و شهید محسنی (افسر و گارد همراه)

 

خداوند انشاالله روح تمامی این شهیدان را با حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محشور بفرماید.

 

scan0003_15162

 

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

IMG10542244

 


  • کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به گفتمان ما می باشد

    صفحه اصلی تماس با ما نقشه سایت